تبليغاتX
وبلاگ شاعران شهرســتان ایوانـــــــــغرب

وبلاگ شاعران شهرســتان ایوانـــــــــغرب

ایوان سرزمین خدایان غـــــــــزل

مهرداد محمدی :

شاعر توانا و خوش ذوق ایوانغرب که قبلا معرفی کوتاهی از او کرده بودم

این بار شعر باغ آبی از او گذاشتم

صبح در هیات یک شبنم شو ق آلوده

 

می چکم بر گل رخسار بهار آور تو

 

صبح آنگاه که خورشید نوازشگر مست

 

می وزد بر بدن پاک پری پیکر تو

 

 

 

روبروی صف گیسوی هوس با فته ات

 

می نشینم که گره از دل خود باز کنم

 

می نشینم که پس از سیر تماشا کردن

 

شعری از شوکت چشمان تو آغاز کنم

 

 

 

جای خون در رگ من رود شرابی جاریست

 

وقتی آغاز شوی در بغل باور من

 

وقتی از شوق هم آغوشی بی دغدغه ای

 

زلف پاییزی ات آوار شود بر سر من

 

 

 

"می خورد غبطه به چشمان قشنگت خورشید"

 

وقتی از مشرق نظاره من می تابی

 

من همه محو نظر گاه غزلساز خودم

 

خیره در خلسه بودایی باغی آبی

 

طرب انگیز و غزلریز و نشاط آور و مست

 

مثل یک معجزه از سمت دلم می آیی

 

تا به جادوی شگفت آور یک بوسه  بکر

 

قفل یخکرده  لبهای مرا بگشایی. . .

 

 

 

آه از این وهم پر اندوه و شبا نگا هی پیر

 

که کشیده ست  به آتش همه بود ن من

 

چه فتو حی ست در این خلسه خدا می داند

 

که خرابش شده خو ابیدن و آسودن من

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:51 توسط جـــعفر فرخ پور |


پدر  در تمام طول عمرش  یک ایمیل هم نداشت

چه  رسد به وبلاگ شخصی؟!

فرق پیتزابا تراول و کلمه پلی استیشن را هم نتوانستم براش توضیح دهم !

ولی پدر گاهی به آسمان نگاه می کرد و می گفت

شش روز دیگر آسمان باران می بارد

و دقیق شش روز بعد زمین خیس خیس بود

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 7:25 توسط جـــعفر فرخ پور |


دیگر برای خون فرقی نمی کند که از رگهای من وتو

بگذرد یا جوب، خیابان

با من از فلسطین مگو!

اینک از کشتاروحشیانه ،جوهای خون شهر

بی پناه من ازشهیدان اردیبهشت

ایوان سخن بگوانسان دلش می گیرد

تسلیت باد شهر من

شهر بی دفاع جوی خون ،ایوان غرب

تا دیروز گلۀ کشته شدن جوانان ایوان را از صدام می کردیم

امروزبه خون نشستن گلهای پرپر شده خود را ازکی بکنیم؟؟

آری تا بوده چنین بوده

هیچ کس چشم شادمانی وشادی این مردم

 را نداشت وندارد

واینکه: ازماست که بر ماست

توضیحات کامل این متن را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:1 توسط جـــعفر فرخ پور |


دو شعر ازشاعره جوان وتحصیل کرده خانم سامیه تیموری که از شاعران شهرستان ایوان غرب می باشندکه دفتر شعرش را به من سپرده که نقد کنم .البته من هم با اجازه خودش زحمت این کار را به شما دوستان می سپارم

(1)

ساده ترین تصویرتو در قاب نگاه من است

همین آینه بودن گناه من است

پیچ وتاب باد که در گوش بیدها می پیچد

لالایی خواب و شعر شبانگاه من است

تفسیر عشق را بر گردن لاله نیاویز

که حرف شاعرانه کار هر گاه من است

دیریست مثل باران غریبانه می بارم

دشت هم کویری از نفرین وآه من است

ای خسته تر از رهگذرهای بی عاطفه

دیدار رخت بانگ ودعای پگاه من است

****

تازگی ها هوای دلم ابری و بارانی است

لحن مردمان اینجا با دلم آن چنانی است

گل احساسم خیلی وقت است پژمرده

پاییز در پاییزاست وقحطی مهربانی است

شبها هوای دلم عجیب تر می شود می دانم

دلم تورا می خواهد دیر زمانیست

می خواهم از دلم غزل بسرایم برای شب گردها

با اینکه می دانم این غزل پایانی است

هوای اینجا سخت بوی تو را دارد

خدای من اینجا چقدر زمستانیست

تازگی ها هوای دلم هوای توست

هوای توو شب و آن روز بارانی است

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:47 توسط جـــعفر فرخ پور |


حجت ا... رستمی :شاعری خوش ذوق و اهل قلم که همیشه غزلهایی به زیبایی صداقت کوهستان سروده است آقای حجت ا... رستمی متاسفانه هنوز کتابی را به چاپ نرسانده است که امیدوارم به زودی وبا پشتکاری که از ایشان سراغ دارم مجموعه شعرش را به چاپ برساند واینکه آقای رستمی از فرهنگیان دلسوز شهرستان ایــوان می باشند، غزل حسرت پرواز را تقدیم کرده به روح مقدس برادر بسیجی اش که برای این شاعر دوست داشتنی روزهای خوبـــی را آرزو مندم./

حســــرت پــــــــرواز

قدیس به خون خفته خونین پرو بالم

ای سرخترین حادثه دشت خـــــیالم

مگذار درین پیله بی روزن تکرار

در حسرت پـــرواز غریبانه بنالم

ای سیب بهشتی که صمیمانه به صد شوق

زین باغ تو را چید خداوند دو عالم

بیچاره من مانده به سر شاخه تردید

ناچیده وآفت زده ومانده وکالم

خوشبخت تو ، کز این قفس تنگ پریدی

افسوس که من بسته مرداب زوالم

چون باد درین گستره شوم جنون خیز

تاکی زسر دربه دری آه،بنـــــــــــــــــالم

روزی تو از این کوچه دگر بار می آیــــی

عمری است که دلخوش به همین فکر محالم

هرچند زمین گیر وپربسته این خاک

اما به تو وبخت بلنــــــــــدتو ببالم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:5 توسط جـــعفر فرخ پور |


سلام به تمامی دوستان و احیاناً دشمنان عزیز

بعد از مدتها یه متن از خودم می گذارم امیدوارم مورد قبول واقع بشه!

 

تمام صفات خوب با تو بودن را بلدم !

تمام فعل و مفعول با تو صرف کردن را حفظ حفظم

دیکته چشمهای تو را بارها و بارها پاکنویس کرده ام

و انشای وصف چشمان تو را با همه احساس نوشته ام

ای تمام خوبی! ای صداقت محض

این روزهای با تو بودن بهترین روزهای خدا هستند

بهترین ثانیه های عمرم

کجایت را می توان یافت که در آن ردپایی از خدانباشد؟

کجایت رامیتوان یافت که تنهایی من در سایه سار

چشمانت زیر آسمان آبی روسریت زمین گیر نباشد

این روزهای سرد و دلگیر

این شبهای بی ستاره و این شعرهای تنهایی

همه و همه با تو معنا و مفهوم پیدا کرده است

تمام ذرات وجود من در تو تعبیر شده است

ای آشنای شعر و غزلهای من !

با تو هستم با تو

باتو که غزلهای گفته و ناگفته من

در دستان پر مهرت تسخیر شده  است

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:36 توسط جـــعفر فرخ پور |


آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

من ناگزیر سوختنم  چون که زل زده ست

خورشید تیزچشم تو با ذره بین به من

ای قبله گاه ناز ! نمازت دراز باد !

سجاده ات شدم که بسایی جبین به من

بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم

نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من

یاران راستین مرا می دهد نشان

این مارهای سرزده از آستین به من

تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است

انگار داده است سلیمان نگین به من

محدوده ی قلمرو من چین  زلف توست

از عرش تا به فرش رسیده ست این به من

جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:30 توسط جـــعفر فرخ پور |


با عرض پوذش از کلیه دوستان عزیز و گرامی، من یه مدتی به دلیل پاره ای از مشکلات در این دنیای مجازی حضور نداشتم امیدوارم که به بزرگی خودتون ببخشید

 

گمان نمی کنم این دستها به هم برسند

دو دل شکسته در انزوا به هم برسند

ضریح ونذر رها کن بعید می دانم

دو دست به زور دعا به هم برسند

کدام دست رسیده به دست دلخواهش

که دستهای پر از درد ما به هم برسند

فلک نشسته است ،نجیب وموذیانه به فکر

که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند

شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت

وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند

نشانه ده بالا به یادمان باشد

مگر دو دور درآن دورها به هم برسند

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:6 توسط جـــعفر فرخ پور |


غزلی از جناب آقای کورس احمدی شاعر توانای

شهرستان ایوانغرب البته آقای احمدی ساکن استان

تهران هستند و خیلی کم به دیار خودشان میآیند برای

 دیدن عکس آقای کورس احمدی به ادامه مطلب

رجوع کنید

 

کورس احمدي

اي چشم تو از هر چه غزل گيراتر


لبخند تو از خنده ی گل زيباتر


در برکه ی آرام تو حتي مهتاب


صد بار ز خورشيد شده والاتر


تو پنجره ی وا شده بر هر جنگل


تو قطره ی از شوق شده درياتر


خوبان جهان آنچه تو داري دارند


در عشق تو از يک يکشان بالاتر.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 20:46 توسط جـــعفر فرخ پور |


مهرداد محمدی شاعر وغزل سرای خوب ایوان غرب که دومین مجموعه شعر "برسد به دست سارا " را به چاپ رسانده است آقای محمدی در گذشته نیز کتاب "تو که نباشی" را به چاپ رسانده بود برای این شاعر خوش ذوق آرزوی سلامتی دارم

شعري كه هرگز نگفتم تقديم چشمان سارا

شعري كه در حد من نيست ، شعري كه همرنگ درياست

 

سارا كه از صبح تا شب كنج اتاقي نشسته

سر تكيه داده به ديوار يكريز غرق تماشاست

 

 سارا كه انگار ديگر ، تصميم كاري ندارد

 فهميده بيهوده اما ، هر روز دلخوش به فرداست

 

فردا كه برگردد اينجا مردي كه سالي ست رفته

مردي كه برگشتن او ، از احتمالات بي جاست

 

مردي كه از روز رفتن تنها دو خط نامه داده

تنها دو خط نامه اي كه هر روز در دست ساراست :

 

 

من برنمي گردم آنجا ساراي اندوهگينم

مادر به من گفت : بابا ناراضي از وصلت ماست

 

مادر به من گفت : بابا راضي به بيكاري ام نيست

سارا گناه من و تو ، افكار مامان و باباست

 

من دوستت دارم اما دست خودم نيست ديگر

هر چند هم ما بخواهيم تصميم در دست آنهاست 

 

سر تكيه داده به ديوار ، سارا و فهميده حالا

اين مشكل از روز اول راه حلش ترك دنياست !

 

                           []

فردا همه اهل كوچه ، آخر چرا آي سارا ؟!

سارا كه حرفي ندارد ، سارا كه از دار بالاست

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:2 توسط جـــعفر فرخ پور |