حمدالله لطفی(دبیر و مدرس دانشگاه)
مدتهاست شعر دغدغه اصلی اوست سال ها پیش مسوول انجمن شعر استان یزد بود کتاب شبانه های بی تو ایشان مراحل چاپ چهارم راطی میکند این کتاب اولین مجموعه شعری است که بلافاصله به زبان انگلیسی ترجمه شد و مورد استقبال دانشجویان قرار گرفت ودرمقطعی به عنوان یکی از منابع واحد درسی شعرو ادبیات انگلیسی معرفی شد کسب شاعر برگزیده استان یزد و نفر اول مسابقات کشوری پرسش مهر ریاست جمهوری (خاتمی) دردو سال پیایی از عناوین اوست.......
غزل سرراه تو:از کتاب شبانه های بی تو
*******************************
دور از چشم همه باز مرا می نگری
ای که از حال دل سوخته ام بی خبری
می نشینم سر راه تو به امید سلام
وتو بی عاطفه بانو، ز برم می گذری
خسته از گرمترین فصل خدا می آیم
کاش می شد که مرا تا لب دریا ببری
گرچه بر صفحه خاموش دل سنگی تو
ناله های شب ما هیچ نکرده اثری
همچنان غرق درافکارخودت مانده ای و
به هواخواه قدیمیت نداری نظری
همه شهر زتشویش دلم آگاهند
تو هنوزم که هنوزست زمن بی خبری
ولی ایدوست به چشمان قشنگت سوگند
بعد تو دل نسپارم به نگاه دگری
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:58 توسط جـــعفر فرخ پور |
استاد علی محمد محمدی
این بار با بیوگرافی کامل آقای محمدی وشعر زیبایی هم از ایشان وبلاگ ایوان به روز می شود قبلا یه معرفی کوتاهی در پستهای قبلی از استاد علی محمد محمدی داشتم ولی با توجه به اینکه نیازی به معرفی ایشان نیست ولی به زعم بنده حق استادی رابه جا نیاوردم ودر این پست بیشتر شما دوستان را با آقای محمدی آشنا می کنم نام :علی محمد محمدی تاریخ تولد :۲۷مرداد ۱۳۴۷محل سکونت :شهرستان ایوان غرب رئیس انجمن شعرو ادب شهرستان ایوان غرب دانشجوی کارشناسی ارشد در رشته شیمی کاربردی و همچنین دبیر شیمی مراکز پیش دانشگاهی شهرستان ایوان غرب ناگفته نماند آقای محمدی فوتبالیستی حرفه ای بودندالبته شاید خودشان بگن در جوانی!آقای علی محمد محمدی برادر بزرگ مهرداد محمدی می باشند که مهرداد هم از شاعران مطرح ایران می باشند آقای علی محمد محمدی در اسفند ۸۷ با وبلاگی با عنوان دری به باغ پریشانی که نام مجموعه شعر های ایشان می باشد به دنیا ی مجازی اومدند آدرس وبلاگ این شاعر خطه سبز http://www.ermes3.blogsky.com/ می باشدو این هم غزل : دارا شكسته گشته، اورا خراب كرده سارا كه نقشه ها را نقش برآب كرده
سارا شبيه خورشيد هرروز ميدرخشد
داراي بينوا را چون برف آب كرده
چوپان ساده دارا، ساراي گرگ دزديد
دل را و بعد آن را بره كباب كرده
دارا كه تشنه ميشد، او را به خويش ميخواند
سارا كه چند سالي مشق سراب كرده
سارا خرید کرده ، سارا طلا خريده
در عشق تازه ي خود، او فتح باب كرده
سارا قرار دارد، دارا چه بيقرار است
سارا براي رفتن پا در ركاب كرده
دارا سياه گشته دارا تباه گشته
سارا عروس گشته سارا خضاب كرده
تازه هنوز دارا، باور نكرده اينكه:
سارا دروغ گفته، سارا خراب كرده
سارا چكار كرده، تقصير او نبوده
دارا -وكيل سارا -ما را مجاب كرده
سارا غذا نخورده، گويا رژيم دارد
اما به ظنّ دارا، او اعتصاب كرده
سارا ميانه اي با شعر و غزل ندارد
دارا كه غصه ها را شعر و كتاب كرده
گفته سرخي اش از اندوه و اضطراب است
سارا كه گونه ها را رنگ و لعاب كرده
دارا شكست خورده، دارا فريب خورده
او كوچه ي علي چپ را انتخاب كرده
دارا نماز ميخواند، دارا ركوع ميرفت
سارا نمازها را در در كيسه خواب كرده
يك عصر پنجشنبه ((سارا مباركت باد))
آنسو براي مردن، دارا شتاب كرده
دارا طناب بسته، سارا نشسته خسته
بر روي نعش دارا، از بس كه تاب كرده
آنسو كنار قبري پُك ميزند به سيگار
يك پيرزن كه روي دارا حساب كرده
آن پيرزن دوباره در چشم قطره مي ريخت
غافل از اينكه دكتر او را جواب كرده
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 2:3 توسط جـــعفر فرخ پور |
آقای نادر حسینی یکی دیگر از شاعران خوب شهرستان ایوان غرب
آه ای برادرم مرگ می دهد نوید زیر بغض سالها عمرمان به سر رسید باز می شود تو را مثل یک غزل سرود باز می شود تورا مثل یک غزل شنید ای همیشه در میان ماهتاب من بمان باز خون ارغوان بر دل زمین چکید می رسی دوباره از سمت شعر های من فرش می کنم برات مثنوی،غزل ،سپید عشق تا که بوده است سروده است هر غزل به وزن غم در رثایت ای شهید
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 13:39 توسط جـــعفر فرخ پور |
این بار شعری متفاوت می گذا رم امیدوارم خوشتون بیاد
من مانده ام با اختراعی ازگراهام بِل هی زنگ می زد مکث کردم با کمی دل دل برداشتم گوشی الو ساراتویی؟ خوبی؟ که ناگهان فریاد زد ای ترسوی بُزدل! اصلن نمی فهمم خدای من چرا سارا از من چرا دلخور شدی ای دختر عاقل برهم نزن طرح قدیمی رفاقت را بازی نکن با عشق من مانند یک پازل شاید سکوت تو پراز ناگفته ها باشد مثل صدای شاملو با شعری از بیدل این خواستگار آخری میلیونری تُخس است دیدی چطوری رفتی از دستم دل غافل! دوراه مانده : می کُشم یا می روم از شهر یا می شوم دامادتان یا می شوم قاتل و راه سوم خودکشی با چند تا مدرک که تو مرا کُشتی خیال واهی و باطل *** سر چوپی روز عروسیتان منم سارا همراه با ساز و دهُل با هلهله با کِل سارا نمی دانم که بعد تو چه باید کرد بعد از تو حتمن می روم یک روز زیر گِل وچند سال بعد یک دیوانه در کوچه تو آمدی با بچه ای مثل خودت خُشگل
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 13:9 توسط جـــعفر فرخ پور |
قبل از هر چیز بابت دیر به روز کردن وبلاگ از همه دوستان عزیز معذرت خواهی می کنم!
استاد علیرضا خانی شاعر وغزلسرای خوب شهرستان ایوان غرب می باشند که کتاب شعری با عنوان(ما به صبح می رسیم ) را به چاپ رسانده است آقای خانی از جمله شاعران مطرح استان ایلام می باشند که همیشه غزلهایی یک دست و زیبا سروده است آقای خانی اگه اشتباه نکنم استاد ذانشگاه آزاد ایلام وچند پست مدیریتی دیگر دارند که بنده به لحاظ دور بودن از شهرستان از آن بی اطلاعم برای این شاعر خوب روزهای سبزی را آرزو دارم با تو می شود گریست.. سخت گریه ام گرفت از سکوت خانه ات باز هم که داغ تلخ مانده روی شانه ات ای همیشه خوبتر در هجوم باد سرد باز هم بخوان غزلهای عاشقانه ات تو همان صداقتی روح سبز شعر منی با تو می شود گریست در رگ شبانه ات با تو می شود نشست باز هم غزل بخوان ای فراز آسمان روح بی بهانه ات می شود عبور کرد از صفای شعر تو دل به عافیت سپرد در شب ترانه ات دفتر نخوانده ات باز می شود شبی خوب من!بگو که چیست رمز جاودانه ات
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:52 توسط جـــعفر فرخ پور |
مهرداد محمدی :
شاعر توانا و خوش ذوق ایوانغرب که قبلا معرفی کوتاهی از او کرده بودم
این بار شعر باغ آبی از او گذاشتم
صبح در هیات یک شبنم شو ق آلوده
می چکم بر گل رخسار بهار آور تو
صبح آنگاه که خورشید نوازشگر مست
می وزد بر بدن پاک پری پیکر تو
روبروی صف گیسوی هوس با فته ات
می نشینم که گره از دل خود باز کنم
می نشینم که پس از سیر تماشا کردن
شعری از شوکت چشمان تو آغاز کنم
جای خون در رگ من رود شرابی جاریست
وقتی آغاز شوی در بغل باور من
وقتی از شوق هم آغوشی بی دغدغه ای
زلف پاییزی ات آوار شود بر سر من
"می خورد غبطه به چشمان قشنگت خورشید"
وقتی از مشرق نظاره من می تابی
من همه محو نظر گاه غزلساز خودم
خیره در خلسه بودایی باغی آبی
طرب انگیز و غزلریز و نشاط آور و مست
مثل یک معجزه از سمت دلم می آیی
تا به جادوی شگفت آور یک بوسه بکر
قفل یخکرده لبهای مرا بگشایی. . .
آه از این وهم پر اندوه و شبا نگا هی پیر
که کشیده ست به آتش همه بود ن من
چه فتو حی ست در این خلسه خدا می داند
که خرابش شده خو ابیدن و آسودن من
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:51 توسط جـــعفر فرخ پور |
پدر در تمام طول عمرش یک ایمیل هم نداشت چه رسد به وبلاگ شخصی؟! فرق پیتزابا تراول و کلمه پلی استیشن را هم نتوانستم براش توضیح دهم ! ولی پدر گاهی به آسمان نگاه می کرد و می گفت شش روز دیگر آسمان باران می بارد و دقیق شش روز بعد زمین خیس خیس بود
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 7:25 توسط جـــعفر فرخ پور |
دیگر برای خون فرقی نمی کند که از رگهای من وتو بگذرد یا جوب، خیابان با من از فلسطین مگو! اینک از کشتاروحشیانه ،جوهای خون شهر بی پناه من ازشهیدان اردیبهشت ایوان سخن بگوانسان دلش می گیرد تسلیت باد شهر من شهر بی دفاع جوی خون ،ایوان غرب تا دیروز گلۀ کشته شدن جوانان ایوان را از صدام می کردیم امروزبه خون نشستن گلهای پرپر شده خود را ازکی بکنیم؟؟ آری تا بوده چنین بوده هیچ کس چشم شادمانی وشادی این مردم را نداشت وندارد واینکه: ازماست که بر ماست توضیحات کامل این متن را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:1 توسط جـــعفر فرخ پور |
****دو شعر ازشاعره جوان وتحصیل کرده خانم سامیه تیموری که از شاعران شهرستان ایوان غرب می باشندکه دفتر شعرش را به من سپرده که نقد کنم .البته من هم با اجازه خودش زحمت این کار را به شما دوستان می سپارم
![]()
(1)
ساده ترین تصویرتو در قاب نگاه من است
همین آینه بودن گناه من است
پیچ وتاب باد که در گوش بیدها می پیچد
لالایی خواب و شعر شبانگاه من است
تفسیر عشق را بر گردن لاله نیاویز
که حرف شاعرانه کار هر گاه من است
دیریست مثل باران غریبانه می بارم
دشت هم کویری از نفرین وآه من است
ای خسته تر از رهگذرهای بی عاطفه
دیدار رخت بانگ ودعای پگاه من است
تازگی ها هوای دلم ابری و بارانی است
لحن مردمان اینجا با دلم آن چنانی است
گل احساسم خیلی وقت است پژمرده
پاییز در پاییزاست وقحطی مهربانی است
شبها هوای دلم عجیب تر می شود می دانم
دلم تورا می خواهد دیر زمانیست
می خواهم از دلم غزل بسرایم برای شب گردها
با اینکه می دانم این غزل پایانی است
هوای اینجا سخت بوی تو را دارد
خدای من اینجا چقدر زمستانیست
تازگی ها هوای دلم هوای توست
هوای توو شب و آن روز بارانی است
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:47 توسط جـــعفر فرخ پور |
حجت ا... رستمی :شاعری خوش ذوق و اهل قلم که همیشه غزلهایی به زیبایی صداقت کوهستان سروده است آقای حجت ا... رستمی متاسفانه هنوز کتابی را به چاپ نرسانده است که امیدوارم به زودی وبا پشتکاری که از ایشان سراغ دارم مجموعه شعرش را به چاپ برساند واینکه آقای رستمی از فرهنگیان دلسوز شهرستان ایــوان می باشند، غزل حسرت پرواز را تقدیم کرده به روح مقدس برادر بسیجی اش که برای این شاعر دوست داشتنی روزهای خوبـــی را آرزو مندم./ حســــرت پــــــــرواز قدیس به خون خفته خونین پرو بالم ای سرخترین حادثه دشت خـــــیالم مگذار درین پیله بی روزن تکرار در حسرت پـــرواز غریبانه بنالم ای سیب بهشتی که صمیمانه به صد شوق زین باغ تو را چید خداوند دو عالم بیچاره من مانده به سر شاخه تردید ناچیده وآفت زده ومانده وکالم خوشبخت تو ، کز این قفس تنگ پریدی افسوس که من بسته مرداب زوالم چون باد درین گستره شوم جنون خیز تاکی زسر دربه دری آه،بنـــــــــــــــــالم روزی تو از این کوچه دگر بار می آیــــی عمری است که دلخوش به همین فکر محالم هرچند زمین گیر وپربسته این خاک اما به تو وبخت بلنــــــــــدتو ببالم
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:5 توسط جـــعفر فرخ پور |
سلام به تمامی دوستان و احیاناً دشمنان عزیز بعد از مدتها یه متن از خودم می گذارم امیدوارم مورد قبول واقع بشه! تمام صفات خوب با تو بودن را بلدم ! تمام فعل و مفعول با تو صرف کردن را حفظ حفظم دیکته چشمهای تو را بارها و بارها پاکنویس کرده ام و انشای وصف چشمان تو را با همه احساس نوشته ام ای تمام خوبی! ای صداقت محض این روزهای با تو بودن بهترین روزهای خدا هستند بهترین ثانیه های عمرم کجایت را می توان یافت که در آن ردپایی از خدانباشد؟ کجایت رامیتوان یافت که تنهایی من در سایه سار چشمانت زیر آسمان آبی روسریت زمین گیر نباشد این روزهای سرد و دلگیر این شبهای بی ستاره و این شعرهای تنهایی همه و همه با تو معنا و مفهوم پیدا کرده است تمام ذرات وجود من در تو تعبیر شده است ای آشنای شعر و غزلهای من ! با تو هستم با تو باتو که غزلهای گفته و ناگفته من در دستان پر مهرت تسخیر شده است
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:36 توسط جـــعفر فرخ پور |
آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست خورشید تیزچشم تو با ذره بین به من ای قبله گاه ناز ! نمازت دراز باد ! سجاده ات شدم که بسایی جبین به من بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من یاران راستین مرا می دهد نشان این مارهای سرزده از آستین به من تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است انگار داده است سلیمان نگین به من محدوده ی قلمرو من چین زلف توست از عرش تا به فرش رسیده ست این به من جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 11:30 توسط جـــعفر فرخ پور |
با عرض پوذش از کلیه دوستان عزیز و گرامی، من یه مدتی به دلیل پاره ای از مشکلات در این دنیای مجازی حضور نداشتم امیدوارم که به بزرگی خودتون ببخشید گمان نمی کنم این دستها به هم برسند دو دل شکسته در انزوا به هم برسند ضریح ونذر رها کن بعید می دانم دو دست به زور دعا به هم برسند کدام دست رسیده به دست دلخواهش که دستهای پر از درد ما به هم برسند فلک نشسته است ،نجیب وموذیانه به فکر که پیش چشم من این دو چرا به هم برسند شکوه عشق به زیر سوال خواهد رفت وگرنه می شود آسان دو تا به هم برسند نشانه ده بالا به یادمان باشد مگر دو دور درآن دورها به هم برسند
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:6 توسط جـــعفر فرخ پور |
غزلی از جناب آقای کورس احمدی شاعر توانای
شهرستان ایوانغرب البته آقای احمدی ساکن استان تهران ودر مجله روزهای زندگی مشغول به فعالیت هستند و خیلی کم به دیار خودشان می آیند برای کورس احمدي
اي چشم تو از هر چه غزل گيراتر
لبخند تو از خنده ی گل زيباتر
در برکه ی آرام تو حتي مهتاب
صد بار ز خورشيد شده والاتر
تو پنجره ی وا شده بر هر جنگل
تو قطره ی از شوق شده درياتر
خوبان جهان آنچه تو داري دارند
در عشق تو از يک يکشان بالاتر.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 20:46 توسط جـــعفر فرخ پور |
مهرداد محمدی شاعر وغزل سرای خوب ایوان غرب که دومین مجموعه شعر "برسد به دست سارا " را به چاپ رسانده است آقای محمدی در گذشته نیز کتاب "تو که نباشی" را به چاپ رسانده بود برای این شاعر خوش ذوق آرزوی سلامتی دارم شعري كه هرگز نگفتم تقديم چشمان سارا شعري كه در حد من نيست ، شعري كه همرنگ درياست سارا كه از صبح تا شب كنج اتاقي نشسته سر تكيه داده به ديوار يكريز غرق تماشاست سارا كه انگار ديگر ، تصميم كاري ندارد فهميده بيهوده اما ، هر روز دلخوش به فرداست فردا كه برگردد اينجا مردي كه سالي ست رفته مردي كه برگشتن او ، از احتمالات بي جاست مردي كه از روز رفتن تنها دو خط نامه داده تنها دو خط نامه اي كه هر روز در دست ساراست : “ من برنمي گردم آنجا ساراي اندوهگينم مادر به من گفت : بابا ناراضي از وصلت ماست مادر به من گفت : بابا راضي به بيكاري ام نيست سارا گناه من و تو ، افكار مامان و باباست من دوستت دارم اما دست خودم نيست ديگر هر چند هم ما بخواهيم تصميم در دست آنهاست ” سر تكيه داده به ديوار ، سارا و فهميده حالا اين مشكل از روز اول راه حلش ترك دنياست ! [] فردا همه اهل كوچه ، آخر چرا آي سارا ؟! سارا كه حرفي ندارد ، سارا كه از دار بالاست
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:2 توسط جـــعفر فرخ پور |
غزلی از دکتر بهروز یاسمی شاعر دوست داشتنی ایوان که کتابی با همین عنوان نیز به چاپ رسانده است «همان گناه هميشه» زخود گريختهام، از شکنجهگاه هميشه مرا دوباره تحمل کن ای پناه هميشه به جرم عشق تو تکفير و طرد گشتهام آری به جرم عشق تو، يعنی همان گناه هميشه دلم گرفته از اين چشمهای ساکت بیروح خوشا اشاره شيرين آن نگاه هميشه کجاست بال نسيمی که شب مرا برساند به خلوت تو، به آن بزم روبراه هميشه تمام زندگيم را به باد داد زمستان خرابتر شود اين فصل، اين سه ماه هميشه جنون و مرگ و مدارا کدام را بگزينم؟ چراغ سبز نگاه تو و سه راه هميشه
برای دیدن عکس دکتر به ادامه مطلب رجوع کنید![]()
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:43 توسط جـــعفر فرخ پور |
غزلی از شاعر جوان ایوان علی محمد محمدی را قصد دارم براتون بذارم به عنوان(قفس) ای قفس ترین دانه حیات باز کرده مرغ دلم هوات باز برده ای از کفم قرار باز برده ای از دلم ثبات از میان باغات شعرهام باز هم غزل چیده ام برات گیسوان تو پیچ و تاب نیل آب می خورد از لبت فرات دستهای تو یاس اطلسی از دهان تو می چکد نبات مژهای تو لشکر مغول اتهامشان غارت هرات خمس چشمهات یک سبد نگاه روی گندمیت دیدنش زکات کهکشان پر از ستاره است راه شیری سبز چشمهات برتو ای بت خوش تراش من رشک می برند لات عزی منات *** شک مکن که نشانده ام در این قاب کهنه عکس کسی به جات تو تمام بود دونبودمی ای نبودن و بودنم فدات تو درخت بار آورمنی گرچه روزهام پیر شده به پات علی محمد محمدی آذر77 ایوان
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:16 توسط جـــعفر فرخ پور |
با سلام خدمت تمامی دوستان در این وبلاگ قصد دارم به معرفی شاعران شهرستان ایوانغرب بپردازم و هر هفته یک شعر از شاعران این شهرستان را در این وبلاگ می نویسم به امید دیدار ![]()
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 2:12 توسط جـــعفر فرخ پور |